تبلیغات
روایت شهید - شهید حمید کل حسینی
شهید حمید کل حسینی

      
                                                                                 سردار شهید حمید کل حسینی

سمت : جمعی لشکر 27 گردان عمار

فرزند : حاج علی

ولادت : 1343

شهادت :  1365/11/01

محل شهادت : شلمچه کربلای 5

نوع شهادت : اصابت خمپاره و گلوله دوشگا به بدن مطهرش

مزار شهید در قطعه ای از بهشت (بهشت زهراء)

قطعه : 29             ردیف : 38            شماره : 1


 شهید کل حسینی  تنها فرزند خانواده بود که در سن پیری خداوند به پدر و مادرشان فرزندی عطا نموده بود . سعی و تلاش این پدر و مادر در جهت تربیت فرزندشان در راه کسب علم و معارف دینی و همزمان با اوج گیری انقلاب و دوران دفاع مقدس باعث شده بود که فرزند خود را جهت دفاع از کیان انقلاب راهی جبهه های حق علیه باطل نمایند .

آن طور که نقل قول شده و من هم از مادر شهیدش شنیدم ، مادرش میگه :

روز عاشورایی بود و تعزیه ای اجرا میکردند تو نازی آباد ؛ میگفت من رفتم تو تعزیه  گفتم خدا یعنی چی میشه این همه بچه است یک بچه هم به من بدی منم به عشق تو اونو بفرستم که شهید بشه .این رو اون روز با خدا عهد کردم و خداوند بعد از این قضایا به من بچه داد و من سنم اون موقع 45-50 سال بود و شوهرم هم 70 سال سنش بود و ما اصلاً بچه دار نمیشدیم ولی خداوند به ما بچه داد .

تا اینکه این شهید والا مقام قبل از شهادتش مادرش بهش گفت پسر کجا میری ؟ ما تنهاییم ، ما فقط تو رو داریم ، عصای دست ما باش ، یک جمله ای شهید به مادر گفت که :


مادر میخواهی تو دنیا عصات باشم یا تو آخرت عصات باشم ؟

هر چی تو بگی من میگم چشم ، اگه میخواهی من همین جا می مونم اگه میخواهی من برمیگردم میرم .

مادر گفت : نه من تو آخرت میخواهم که عصای من باشی و رفت و دیگه برنگشت .

                                                                                    والسلام



آری شهید حمید کل حسینی رفت اما هنوز تکبیر وفاداری او از مناره های غیرت این دیار به گوش میرسد .
شهید
حمید کل حسینی عاشقانه رفت اما هنوز لاله های سرخ دشتهای این خاک به یومن آنان به پا ایستاده اند .

متن قسمتی از وصیتنامه سردار شهید حمید رضا کلحسینی
از خدا خواسته ام اول پیروز شویم وبعد به شهادت و شهادتی که ذره ذره شوم وهر ذره ام به طرفی پرتاب شود در عملیات والفجر 1 دلم را در جبهه جا گذاشتم و فقط جسمم به خانه آمد ما تا آخرین قطره خون در سنگر خواهیم ماند
به دعای کمیل و توسل اهمیت دهید وبیش از بیش در این مجالس شرکت کنید
وصیتی با دوستانم :این جوانان که در جبهه شهید میشوند هدفشان رضای خدا و عزت اسلام و آبادانی ایران است و شما هم بکوشید با درس خواندن ایران را که مهد اسلام شده و چشم همه مسلمین جهان به آن دوخته شده را آباد کنید و اسلام و انقلاب اسلامی بیشتر شناخته شود
پدر ومادر عزیزم :هنگام رفتن به جبهه استخاره کردم این آیه آمد (انا فتحنالک فتحا مبینا )فهمیدم که دیگر برگشت نیست از خدا برایم طلب مغفرت کنید چون شما را عذاب دادم ولی از شما زیاد محبت دیده ام .امیدوارم که حلالم کنید و اگر این حرف را باور کنید همان خدایی که مرا در دوران پیری به شما داده همان خدا خواست تا مرا از شما بگیرد آری هرچه خدا خواست همان میشود و راضی ام به رضای خدا
پدر و مادر عزیزم شهادت نصیب هرکس نمیشود خداوند گاهی انسان را با داغ اولاد امتحان میکند از همه حلالیت بطلبید و هرگز برایم گریه نکنید
در پایان قسمتی از سخنان پیامبر(ص)را یادآوری مینمایم و خداحافظی میکنم در روز قیامت فرشتگان مرحبا گویان به استقبال مجاهدان در راه خدا که با شمشیر به خود آویخته از درب مخصوص که باب مجاهدین است وارد بهشت میشوند و میروند و هر آنکه جهاد در راه خدا را به همراه امام عادل ترک کند لباس خواری و ذلت پوشیده و در زندگی تنگ دست ونیازمند گردد ودینش از بین برود.

روحش شاد و یادش گرامی
                                                                             روایت شهید



ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در یکشنبه 22 دی 1392ساعــت08:34 ب.ظ تــوسط محمد رستمی | نظرات ()
زیارت عاشورا

RSS

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار هدایت به بالای صفحه

پیغام ورود و خروج