تبلیغات
روایت شهید - شهید حاج جعفر علی نیکبخت
شهید حاج جعفر علی نیکبخت
     
                                                                           سردار شهید حاج جعفر علی نیکبخت

سمت : ---

فرزند : حیدر قلی

ولادت : 1304

شهادت :  1367/6/8 

محل شهادت : غرب کشور

نوع شهادت : اصابت ترکش به پیکر مطهرش

مزار شهید در قطعه ای از بهشت (بهشت زهراء س

قطعه : 26                    ردیف : 63                    شماره : 41مکرر 


زندگی نامه و خاطراتی از سردار شهید حاج جعفر نیکبخت:

شهید نیکبخت در سال 1304 در شهرستان اراک روستای حرآباد دیده به جهان گشود وبعد از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی که بتواند خواندن و نوشتن را انجام بدهد ادامه داد.درسن12 سالگی مادرش را از دست داد و لذا در همین راستا و همیاری و کمک به پدر در اقتصاد خانواده تلاش وافری را انجام می داد و در سال 1323 به خدمت مقدس سربازی رفت و محل انجام خدمت او در کردستان بود و بعد از اتمام مدت سربازی به تهران آمد تا زندگی جدیدی را برای خانواده اش رقم بزند که همزمان با اوج گیری  قیام های مردمی در سال 57 علیه رژیم ستمشاهی بود که او نیز برای پیروزی انقلاب فعالیت های چشمگیری انجام داد.

شهید نیکبخت تلاش وافری را جهت تشکیل خانواده انجام داد که در سال 1330 با همسر مورد انتخابش ازدواج نمود و حاصل این زندگی ، خداوند به آن ها 3 دختر و 5 پسر عطا نمود.همسر شهید نیکبخت خانمی فاضله، پارسا و مومنه، و تربیت شده ای از خانواده اصیل بود و لذا در تربیت و پرورش فرزندان که بالاترین جهاد یک پدر و مادر است نهایت فداکاری  و دقت را می نمود . شهید حاج جعفر نیکبخت با تلاش هایش در بدست آوردن روزی حلال نهایت همت را می نمود که تلاش هر دوی آن ها فرزندان ولایتی و مومنه که بتواند تحویل جامعه بنمایند و نتیجه تربیت صحیح آنان شهادت فرزند عزیزشان که در دفاع از کیان اسلامی  گواه این موضوع می باشد.

شهید حاج جعفر نیکبخت یک کارگاه موزاییک سازی داشت ، شغل بسیار سخت هم خود کار می کرد و افرادی نیز در آن کارگاه مشغول به کار بودند ، اکثرا در تابستان ، زمانی که اوقات فراغت جوانان بود، بچه ها را دعوت به کار در کارگاه خود می نمود و سعی می کرد در قبال کار کردن آنها هم حقوقی پرداخت نماید و هم انسجام جوانان خوب محل را تداوم و اتحاد بین آن ها برقرار نماید.شهید نیکبخت سعی می نمود در جهت همین همدلی بچه های مومن را جهت برگزاری کلاس های آموزش قرآن دعوت می نمود و ضمن پذیرایی و اطعام دادن به آن ها و از مباحثت با دیگران از جمله استاد شهید محمود ریاضی و.... هم خودش بهره ببرد و هم دیگران استفاده نمایند. دوستان او نیز برای شنیدن سخنان پند آموز و دلنشین او گرد هم می آمدند، کلام ایشان بیانگر عواطف شدید و صادقانه از این محبت بود و لذا بر دلها تاثیر شگرفی می گذاشت و شور و شعف فراوانی به وجود می آورد.


خاطراتی  از شهید حاج جعفر نیکبخت


زمانی که فضای کشور مملو از ایثار و گذشت بود و جوانان این مرز و بوم جهت دفاع از کیان انقلاب اسلامی برای مقابله با دشمنان قسم خورده به مناطق عملیاتی عزیمت می کردند و همه روزه در اکثر نقاط کشور مراسم تشیع پیکر شهدا انجام میشد، یادم  است که خبر شهادت شهید عباس رستمی را به اطلاع  رسانده بودند و بعد از چند روز خبر فوق صحت پیدا نمود و پیکر مطهرش از منطقه عملیاتی کردستان به معراج شهدا انتقال پیدا کرد  و خبر شهادت این شهید در فضای محل پیچیده بود و طی گفتگو یی بین دوستان و برگزارکنندگان   مراسم تشیع و خاکسپاری قرار بر این شده بود شخصی را  انتخاب کنند که خبر شهادت شهید رستمی را به پدرش بدهد و لذا به دلیل خصوصیات شهید حاج جعفر نیکبخت که از بزرگان محل و پیشکسوت می باشند در خواست و خواهش کردند که این کار و زحمت را قبول بنماید، ایشان بعد از شنیدن این درخواست ما حلقه اشک در چشمانش جمع شد و فرمودند من بسیار عباس را دوست داشتم و او را مثل فرزند خودم می دانستم هنوز این موضوع شهادت ایشان را در خودم نپذیرفته ام و لذا با اینکه این موضوع در خبر شهادت فرزندم هاشم به من اطلاع داده شده بود خبر تلخ و ناگواری می باشد، این کار در توان بنده نیست و کار بسیار سختی است و من توان این کار را ندارم و.....

****

در زمانی که پیکر مطهر  شهید عباس رستمی توسط اهالی محل و همرزمانش تشیع می گزدید تقل بر پیکر مطهر این شهید می ریختند و هر کس با این شهید رفاقت و یا حشر و نشری داشت آخرین وداع و خداحافظی و ناله را سر می داد. موضوع که عنوان خواهد شد توسط شهید نیکبخت بعد از چند ماه درجلسه ای که همه در منزل این شهید گرد آمده بودیم بیان شد.
شهید حاج جعفر نیکبخت عنوان می نماید که من شهید عباس رستمی را هم چون فرزندانم دوست داشتم و اعتقاد عجیبی به این شهید داشتم .و زمانی که نقل بر پیکر این شهید می ریختند بنده  مقداری از نقل های فوق را جمع آوری و داخل دستمال کاغذی گذاشته و در یک فرصت مناسب به دخترم که پا به ماه بود دادم و....
 و لذا با توجه به این که فرزندم هاشم قبل از شهید رستمی به شهادت رسیده بود و خداوند متعال چندی بعد یک نوه پسری به ما هدیه کرد و همگی بسیار خوشحال و مسرور بودیم  و در جلسه خانوادگی از بنده خواستند که مراحل اذان و نام گذاری  نوه ام را بنده انجام بدهم و همه انتظارشان این بود که این نوه ام رابنام هاشم ، نام گذاری نمایم که بعد از خواندن اذان و مراحل دیگر اسم این نوه ام را بنام عباس نام گذاری کردم که مورد تعجب همه حا ضرین قر ار گرفت و توضیحات لازمه را به همه ابراز نمو دم و آن ها نیز بسیار خوشحال و مسرور شدند.
آری شهید حاج جعفر نیکبخت از جنس شهدا بود تا کجا این شهدا را می شناخت و چه اعتقادی داشت.


****

یادم است که زمانی که با اتفاق جمعی از دوستان و شهید حاج جعفر نیکبخت به مزار شهدا رفته بودیم و همگی جهت قرائت فاتحه بر سر مزار شهید هاشم نیکبخت حاضر شدیم . شهید حاج جعفر نیکبخت در گوشه ای از قطعه مزار شهدا می ایستاد و زیارت نامه شهدا و قرائت فاتحه برای همه شهدا می فرستاد و می گفت همه این شهدا که در جوار حق آ رمیده اند فرزندان من هستند، این شهید بزرگوار فرقی بین فرزند شهیدش و دیگر شهدا نمی گذاشت.


****

شهید حاج جعفر نیکبخت عالم محضر را خدا می دانست او بنده ای از بندگان خالص خدا بود انسانی ساده و باصفا،با محبت و خوش رو و در انجام واجبات دینی ، نماز را اول وقت به صورت جماعت می خواند و اصلا مال دنیا برایش ارزش نداشت در آزمایش جاودانه نمونه تمام عیار و وقار و آرامش دل و نمونه بی نظیری از آرامش و اطمینان قلبی بود.
شهید حاج جعفر نیکبخت با اینکه دین خود را به این انقلاب ادا کرده بود ودر جایگاه پدر شهید قرار داشت و فرزندان صالحی را تربیت نموده بود ولی جایگاه شهید را می شناخت و به این جایگاه غبطه میخورد
؛ او عاشق شهادن بود وبوی شهادت را میتوانستی از او استشمام کنی او بارها از طریق بسیج به مناطق عملیاتی رزمندگان اسلام اعزام ودر عملیاتها شرکت فعال داشت ودر آخرین حضورش در منطقه عملیاتی غرب کشور در عملیات مرصاد (تنگه چارزبر)توسط ترکش خمپاره دشمن به پشت کمرش دچار مجروحیت شدید میگردد و لذا با همان حال مجروحش و خونریزی شدیدی که داشت به مجروحین دیگر کمک ویاری می رساند که بعد از اعتراض دیگر همرزمانش در خصوص زخمی بودنش بالاجبار جهت مداوا به کرمانشاه انتقال و از آنجا توسط هواپیما به شهرستان شیراز انتقال مییابد و هواپیما قبل از نشستن بر روی زمین شهید نیکبخت به درجه رفیع شهادت نائل میگردد وبه آرزوی دیرینه اش رسید و به خیل شهدا همچون حبیب ابن مظاهر نائل گشت و در کنار فرزند عزیزش در قطعه ای از بهشت آرام گرفت و روح بلند آوازه وملکوتی اش به جوار رحمت حق پر کشید.
روایت شهید        
روحش شاد ویادش گرامی

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در یکشنبه 22 دی 1392ساعــت03:54 ب.ظ تــوسط محمد رستمی | نظرات ()
زیارت عاشورا

RSS

جلوگیری از کپی کردن مطالب

ابزار هدایت به بالای صفحه

پیغام ورود و خروج